ميرزا حسن حسينى فسايى

97

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

« . . . از نادانى براى سه نفر متقلب سى هزار نفر بلكه بيشتر از اهل شيراز به قتل و اسيرى رسيدند . . . » ( وقايع سال 1156 ) « . . . در سال 1157 . . . فورا سركردگان نادرى و پنجاه هزار نفر لشكرى و لجاره وارد شيراز گشته ، در مدت چهار پنج ساعت شهر را غارت و خانه‌ها را خراب و زنان و كودكان را اسير كرده مردمان را كشته دو كله‌مناره بزرگ از سر مردم شيراز برپا كردند و از بقاع متبركه و مساجد چشم نپوشيدند و اسباب و قنديلهاى طلا و نقره و ظروف و فرشها را بردند و به مثل مشهور آمدند و كشتند و بردند و رفتند . . . » ( وقايع سال 1157 ) « نادر . . . فرمود بهتر آن است كه به نفس نفيس خود به شيراز رفته ، مردمانش را كشته ، زن و بچه آنها را به تركمان و افغان داده ، شهر را خراب كرده بجاى آن زراعت كنند . . . » ( وقايع سال 1158 ) « نادر فرمود . . . هفتاد و سه نفر فارس كه به قلم ما درآمده برداشته به حضور ما آورد و باقى را چشم كنده . . . پس تمام كورهاى فارسى و نه نفر مستوفى و شصت و سه نفر كلانتران و عمال بلوكات به ضميمه يكصد و شانزده نفر از اهالى كرمان برحسب حكم پادشاه عدالت پناه ! ! كشتند و جنازه آنها را در ميدان انداختند و از سرهاى آنها كه به شمار 1790 نفر بود ، دو كله‌منار ساختند . . . » ( وقايع 1160 ) « . . . چندين نفر از شصت و سه نفر كلانترهاى كور فارس به بينائى كسان خود گريخته ، در اردو پراكنده بودند و نسقچيان از علينقى بيك لر عوض مىخواستند كه عدد كشته فارسيان از شصت و سه نفر كمتر نشود ، كه كله‌مناره ناقص شده مورد مؤاخذه شويم . » ( همانجا ) « . . . نادر شاه فرمان داد اگر از نوكران ديوان و اهل فارس بر خلاف حساب و بىرضاى تو حركتى كنند بىسؤال و جواب تا پنجاه نفر را مرخص هستى گردن بزنى و از گوش بريدن و كور كردن و دست بريدن در صورت خلاف كوتاهى مكن . . . » ( وقايع سال 1160 ) « . . . و عمال ممالك را . . . بدون آنكه از جانب احدى ادعا و شكايتى واقع شود ، آن جماعت را كه در ولايات دستى بلكه ناخنى نداشته كه سر خود را خارد از پا بر فلك كشيده و از ناخن بدر مىكردند تا آن بيگناهان بىدست و پا گشته ، هر كدام ده الف و بيست الف نادرى كه هر يك الفى پنجهزار تومان باشد از دست چوب با قلمهاى شكسته به پاى خود مىنوشتند ، اين دفعه ضرب و تعذيب را بر آنها شديدتر مىكردند تا دستياران خود را به قلم دهند و آن بيچارگان آنچه از خويش و بيگانه و هم‌شهرى و هم‌خانه به خيال مىگذرانيدند به قلم مىدادند تا كار حواله به جائى رسيد كه اگر برگ درختان زر مىشد با عشر عشير از آنچه مىخواستند برابر نمىگشت و مبلغها اسم‌نويسى مىنمودند اگر كسى در مقام انكار درآمده از قبول آن گردن مىپيچيد ، فى الفور طناب به گردنش مىپيچيدند و اگر براى استشهاد دم مىزد ، دردم به شهادتگاه عدمش مىفرستادند ، بايد از خوف جان درصدد تسليم و رضاء معترف به گناهان مامضى شود پس از آنكه تقصيرات آنها در دار الضرب تعذيب سكه به زر مىشد على الحساب گوش و بينى يشان را بريده ، چشمهايشان را كنده باز محصلان براى خلاصى خود ناچار شده بهر كسى